X
تبلیغات
آموزش خانواده




























آموزش خانواده

نگاهی به تجربیات مدرسی نویسنده و جمع آوری مقالات اثربخش ویژه ی کلاس "آموزش خانواده "

خانم «م»

میخواستم موضوع خودموبگم لطفاکمکم کنید

مدتیه بایه پسری اشناشدم ماهمدیگه روداداش وخواهرصدامیکنیم واقعاهم اطمینان دارم پسرخوبیه اماکارازکارگذشته وبی نهایت بهم وابسته شدیم شایدباورتون نشه امادوباری خواستم ازش جدابشم پریدوسط خیابون واقعاداش خودکشی میکردبهم میگه یه چن سالی خواهربرادرباشیم بعدش میادخواستگاری من میدونم پسرخوبیه وباهمه فرق داره الکی نمیگم واقعامیگم منم یه دخترچادری ام نمازمیخونم واقعابه خداایمان دارم وازش میترسم این گندیه که خودم به زندگیم زدم ونمیدونم چ جوری خودموخلاص کنم کمکم کنیدخواهش میکنم


جوابیه:

دخترم خانم «م»

ممنونم از پیامتون در جواب درخواست شما تنها کسی که به شما می تواند کمک کند خودتون و باور و یقین اتان است. میل و جذبه دوستی یه حس ریبا و خدادادیست و نه سرکوب و ونه رها کردنش جایز نیست. سرکوب نکنید با باور به واقعیت های زندگی در بازه سنی خود شما و تحلیل عقل و باورتون  و همچنین نگاه به واقعیت دوستی که نشانه های غیر واقع گرایانه در تصمیم گیرها و اقدامات و حتی ترفندهای تهدیدی و اجبارهم بدور از منطق یه هدایت و رهبری نوع اقدام شما را تحت تاثیر قرار می دهد. وابستگی چشم عقل را کور و کنترل احساس را به بن بست می رساند. شما با پشنوانه ی باور و ایمانتون به حلال و حرامی، به حفظ حریم ها قطعا باور خواهید داشت بیان یک رابطه ی خواهر وبرادری، ضرورت رعایت فاصله ها و خط قرمزی ها را می طلبد و  اگر پا به این خط قرمزها بگذارید همچنان به عمق وابستگی ها آنهم در سن نوجوانی اسیر خواهید شد. پس بخودتان بیائید  و از منشور تعقل به واقعیت های چرب زبانی ها و تکنیک های مخ زنی آگاه باش. برایتان سعادت و رها شدن در دام وابستگی های افراطی آرزومندم .


برچسب‌ها: مشاوره
نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 18:58 توسط علی مصطفی زاده| |

دوستان ارجمندم به پاس حرمت واحترام به یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ بنام « بی نقاب» و با کسب اجازه از این بزرگوار که در قسمت نظرات به دلیل حجم کلمات امکان پاسخ دادن به نقد این عزیز در آن قسمت وجود نداشت لذا  عین نقد زیبای ایشان را به همراه پاسخ اینجانب تقدیم شما و آن بزرگوار می نمایم.

 

نقد نوشتاری « واقعیت های دوستی دختر و پسر»

همان طور که گفتم شما هیچ تالیف به درد بخوری نداریدواین جا هم به جای تالیف،نظرات وامیال وعقاید یک جانبه ی خودتان را به نام علم وتجربه ی علمی به خورد خواننده داده ایدومقاله ای بسیار آبکی وغیر علمی وبه شدت عوامانه وکوچه بازاری را ارائه داده اید.آقای مصطفی زاده به خدا از کسی که نام روان شناس را یدک می کشد این سخنان کوچه بازاری بعید می نماید.این سخنان را بقال سر کوچه هم می گوید.کل کلام شمااین است:اطراف جنس مخالف نپلکید گناهی بزرگ است وعاقبتی بددارد و...مثل اینکه به کودکی می گویید پیشی می خوردت اونجانری.این سخنان واین بزرگ نمایی ها در موج عظیم اطلاعاتی وتهاجم فرهنگی بسیار بی مایه وآبکی است.من به خود شما می گویم وشمارابه وجدان درونی تان که امیدوارم بیدار باشد قسم می دهم آیا شما که نویسنده ی این سطور  وپرچم دار ومدعی راهنمایی جوان ونوجوان در بابت مسائل سکسی هستیدخودتان از بابت این مسائل به آرامش ولو نسبی رسیده اید ومسئله ی سکس دیگر هیچ معمایی نگشوده برایتان ندارد.؟!!!آیاهنوز حضور خانم های خوشگل در جلسات ومهمانی ها و...برایتان دلهره آور وخوش نیست که عفت کامل راازنوجوانان انتظار دارید؟!!!فکر بد نکنید که من خوب می دانم شما در هیچ جا دست از پاخطا نکرده ایدمنظور من کلی است وخطاب من به درون های ناآرام است که باقطعیت می گویم که اغلب مردان ماهنوز هزاران آرزوی جنسی دارند. آیادرمیان مردمان  سکس هنوز معمایی پیچیده نیست؟آیانمی خواهید به تلاطم ها وناآرامی ها وعقده های کهنه ونگشوده ی بزرگسالان هم اندکی توجه فرمایید تاببینیدکه آن ها هم سکس سیر نشده ی خود را چگونه در پس نقاب مخفی نموده اند واین غریزه ی سرکوب شده را چگونه در صدر ناکامی هایشان قرار داده اند؟شمارابه خداقسم می دهم بس کنید واین قدر نوجوانان مارا باشعار نترسانید.من نمی گویم تربیت را متوقف کنید نمی گویم فشار وغیرت رااز بین ببریدولی می گویم که به این سخن کتاب مقدس توجه کنید که فرمود:اتامرون الناس باالبروتنسون انفسکم؟آیادیگران را به نیکی سفارش می کنیدوخویشتن را فراموش می کنید؟


[پاسخ:]
دوست ارجمند بی نقاب عزیز
بسیار مسرورم که با نام بی نقاب ، بی نقابانه وشفاف حرف دلت را بیان می داری و من سر ادب و تعظیم در برابر شفافیت ابراز وجودت فرود می آورم و به پاس نقد متن  نوشتاری از ژرفای جانم به شما درود و سپاس تقدیم میدارم .
مهربان دوست من نگاه کلی من به غریزه ی جنسی مقدس و والاست  و قطعا نظر شخصی خود من است و هیچ ادعایی بر علمی بودنش نداشته ام و بر این باور بوده ام که با  واقعیت غریزه جنسی که چون غلیانی بس عظیم را تباید  سرکوبش کرد و نه رها ، حقیقت اینست  که در بازه سنی نوجوانی وحتی عالم ناپختگی بعضا جوانان ما بنام اشباع این غلیان و حس جوابگوی به ندای این غریزه متاسفانه روا میدارن که از هر ترفندی و هر دلیل و برهانی به زعم هدایتگری انرژی جنسی، با غلاء های شکل گرفته ی محیط تربیتی ما که برگرفته از فقر آموزشی بحث س.ک.s در ابتدایی ترین ضرورت های زندگیست ، چنان لعاب قول و قرار و تعهد می زنند که نوجوان بکر و ساده و پاک ما را چون بچه آهوی رمیده در تنگناها در دام خوش الحان نوای شعاری با سراپا احساس دور می زنند و قطعا با این آب و تاب خاص این سن چنان قوه ی تعقل را در مسیر اصلی اش که در مقابل احساس و غریزه می بایست نقش فهمیدن و باور و هدایت (نه سرکوب و نه رهای مطلق) می داشت را به حاشیه می راند که راه بازگشت چیزی نخواهد بود جز هزینه پس دادنی از روی ناآگاهی ها.
گرامیم من با واقعیت بیان حضور و غلیان جنسی امروز با شما موافقم اما ببان این سئوال که آیا با این ابراز دوستی آنهم با شیوه ی ده گانه ی قابل اشاره در شرایط سنی نوجوانان و جوانان ما که اکثرا فاقد پشتوانه ی عقل و منطق است، بار کج ناآگاهی دیروز تربیت جنسی نوجوان وجوان ما به نقطه ی اطمینان و آرامش فردای زندگی مان خواهد رسید؟
دگر بار از توجه و نقد و تحلیل شما گرانمایه سپاسگزارم .
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 16:42 توسط علی مصطفی زاده| |

 

دوستان عزیز بمنظور رفع  ناهنجاري هاي رفتاري و تمرين و نقش آفريني كودكان مشكل دار با نقشي فراي نقش واقعي خود در سطح مدارس ،تجربه ي خود را در قالب طرحي خلاقانه سال گذشته در آموزشگاه تحت تصديم اجرا نمودم لذا دوستاني كه مايلند تشريح و گزارش آن را داشته باشند به لينگ چاپ شده آن در زكات تجربه مجله ماهنامه تخصصي رشد مديران  صفحه ٦ مراجعه و آن دريافت دارند. لينک دانلود

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 20:33 توسط علی مصطفی زاده| |

یکی از دوستان بابت این ده اشتباه که معمولا والدین خوب مرتکب می شوند و بکار گیری راه حل های پیشنهادی تشکر کرده بودند و منم نیز ضمن تشکر از توجه و دقت والایشان مجددا به اولیاء محترم  بچه های عزیز توصیه می کنم این ده اشتباه والدین خوب را با کلیک بر لینگ آبی مرور دوباره فرمایند.
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 15:40 توسط علی مصطفی زاده| |

  دختري دارم كه به تازگي 6سال وي تمام شده است؛  مدتی است كه بدن خود و آلت تناسلی اش را روی فرش منزل می مالدو این موضوع مرا خیلی نگران کرده است لطفاً راهنمائي فرماييد.

جواب :
قبل از هرچیز لازم است توضیح دهم که این مشکل با توجه به روند فیزیولوژیای اندام جنسی کودک در این سن  به موضوع بلوغ جنسی و کسب لذت از تحریکات بلوغی مربوط نخواهد بود و این مشکل بیشتر بین کودکان دختر به چشم می خورد و نوعی لذت بردن تحریکات اولیه خارج از آغاز بلوغ جنسیت و لازم است خانواده های محترم به موارد زیر توجه و رعایت آن را مدنظر خود قرار دهند.

1- قبل از هرچیز از حساسیت خود بکاهید زیرا حساسیت شما والدین موضوع را بدتر می کنذ و کودک ممکن است در مرحله اول در حضور والدین این کار را انجام دهد و حساسیت بالای شما اورا به تنهایی و خلوت سوق می دهد و در نتیجه از نظارت شما می کاهد و زمینه ی شدت و ادامه بیشتر فراهم می شود.
2- وجود عفونت یا مشکلات کرمک و انگل در ناحیه تناسلی ممکن است موجب خارش و  رفع ان در این زمینه و وادار نمودن کودک به عمل مالیدن و رفع خارش نماید. پس لازم است به پزشک مراجعه و در این زمینه اطمینان حاصل کرد و اقدام به رفع عفونت و خارش احتمالی نمود.
3-سعی کنید کودک در طول روز نخوابد و انجام فعالیت روزانه تا حدی که خسته شود را داشته باشد.
4- از بیان کلمات محرک میل جنسی در محاورات و  خودداری شود.
5- از افعال محرک جنسی ذر قالب بازی( خاله بازی، آمپول بازی و .... ) خودداری شود.
6- از پوشیدن لباس تنگ خودداری شود زیرا منجر به تحریک الت تناسلی کودک می گردد.
7- از لمس  و نوازش ران و .... کودک خودداری شود.
8- از محبت سیرابش کنید و اورا ببوسید ترجیحا پیشانی او و کوتاه مدت
9- سعی کنید نگذارید کودک ادار را مدت زمان زیاد در مثانه خود نگه دارد زیرا نگهداری ادرار باعث تحریک عضلات  و انقباض بیشتر آن می شود و موجب لذت بیشتر را برای کودک فراهم می آورد.
10- اگر مکرر به تحریک آلت به هر روش اقدام نمود از سرزنش  و خشونت وی خودداری نمائیئ و به آرامی  او را مشغول کار دیگری نمائید.
11- هنگام خواب برهنه نخوابد  زیرا لمس اعضا با تشک  تحریک کننده ای برای وی خواهد بود.
12- از بیان کلمات رکیک نزد کود کودک خودداری کنید زیرا کنجکاو خواهد بود تا از معانی آن سر در آورد.
13- سعی کنید هنگام در آغوش کشیدن از روی پوشش باشد.
14- در دیدن فیلم های عاشقانه و هم آغوشی و ماهواره نهایت مراعات را داشته باشید.
15- اگر کودک سئوالات جنسی داشت آرام و ساده و کوتاه به او جواب دهید و زیاد مسائل را برایش باز نکنید.
16- مسائل روانی خود سبب ساز  و عوامل سوق دادن کودکان به انحرافات جنسی است همچون ( ترس ، هیجان ، اضطراب، طرد شدن از طرف والدین و افراط و تفریط  در محبت کردن ، خشونت ، اختلاف خانوادگی و پرخاشگری) زیرا همه زمینه سوق دادن هستند به گرایش استمنا و مشغولیات ذهنی جایگزین
17-تفریحات سالم  و ورزش و پیاده روی در طول روز فراموش نشود.
18- از لحاظ تغذیه از خوردن ( فلفل و سرکه و آبلیمو  نعناع و عدس و ...) خودداری شود.
19- سعی کنید هیچگاه کودک تنها نباشد.
20- زماني كه او مشغول به اين كار مي شود سعي كنيد او را به انجام كاري كه خيلي به آن علاقه دارد، دعوت كنيد تا از اين رفتار دست بكشد


 


برچسب‌ها: تربیت جنسی کودکان
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1392ساعت 23:49 توسط علی مصطفی زاده| |


علائم و نشانه ها:

-اضطراب و پریشانی دائم،
-به سر بردن دائمی در نگرانی، ناراحتی و عذاب،
-احساس نوعی پستی در خود،
-فخر فروشی،
-مسخره کردن و بد زبانی،
-میل به شکستن، خراب کردن و نابود کردن اشیاء،
-پنهان کردن حس حقارت با گوشزد کردن خطا و اشتباه دیگران،
-فرار از مدرسه و خانه،
-بلند پروازی و تکبر،
-تملق و چاپلوسی،
-خودداری از آمیزش با دیگران،
-گوشه گیری و انزوا، خاموشی و سکوت زیاد،
-احساس ناکامی،
-حس جاه طلبی شدید،
-کوچک شمردن خود،
-دلیل تراشی برای توجیه ناتوانی خود درانجام کارها،
-متوجه کردن سرزنش و مسئولیت اشتباهات و خطاهای خود به دیگران،
-وابسته کردن خود به یک فرد موفق(به منظور به خود وابسته کردن آن موفقیتها)،
-گریزان بودن از موقعیت ها و فرصت هایی که آشکار می کنند ضعف او را،
-خیالباف و رویایی،
-سعی در سرکوب حس حقارت،
-شیوه رفتاری کودک سرکوب شده برخلاف میلش،
-دارای طبعی ناپایدار،
-مشکل بودن تحمل ناکامی،
-حسادت،
-برخورداری از اعتماد به نفس و نیروی خود اتکایی بسیار ضعیف،
-بزرگ نمائی خود و برخ کشیدن.

عوامل پدید آورنده:

-کمبود مهر و محبت از سوی والدین و دیگران،
-تأمین نشدن نیازهای اساسی کودک،
-تمسخر و تحقیرهای نابجای والدین و دیگران،
-محبت نابجا،
-محرومیت از غذای خوب، لباس، امکانات تفریحی، تحصیلی و...
-نفرت و ابراز بیزاری از سوی والدین،
-رفتار خشونت آمیز و بی رحمانه با کودک،
-تنبیه نابجای بدنی و لفظی،
-نداشتن استعداد کافی برای موفقیت در زمینه های مختلف تحصیلی، اجتماعی و...
-داشتن نقایص جسمانی و روانی،
-احساس ناکامی و عدم موفقیت،
-ملامت و سرزنش کودک،
-حس جاه طلبی شدید در کودک،
-اعمال زور و وادار کردن به انجام کاری خارج از توان کودک،
تقویت نشدن حس اعتماد بنفس و خود اتکایی در کودک،
-سرکوفت زدن و شمردن برتری های دیگران برای کودک،
-توهین، عدم توجه و احترام به شخصیت کودک.

چگونگی عملکرد:

-شناخت علت و ریشه احساس حقارت در کودک،
-بکار بردن موازین صحیح تربیتی،
-شناخت و تقویت ارزش حقیقی کودک،
-برخورد با مهر، عطوفت و گذشت،
-خودداری از تمسخر و تحقیرکودک،
-خودداری از بکارگیری زور و اجبار و توهین به کودک،
-خودداری از ملامت و سرزنش کودک،
-خودداری از سرکوفت کودک و برتریهای دیگران را به رخ او کشیدن،
-تقویت و تشویق کودک برای غلبه بر ضعف خود،
-راهنمایی کودک در زمینه هایی مختلف،
-کمک به کودک برای هماهنگی بین جاه طلبی و امکانات و توانایی های خود،
-آموزش ایستادگی در مقابل ناکامیها و مشکلات به کودک،
-تقویت حس اعتماد بنفس و خوداتکایی در کودک،
-احترام به شخصیت کودک.
منبع: نجاتی، حسین، (1388)، روانشناسی کودک، تهران، نشر بیکران، چاپ دهم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 22:39 توسط علی مصطفی زاده| |

درجریان رشد انسان، سال های حساسی وجود دارد که نقش خود را درتمام زندگی فرد برجای می گذارد.سال های آغازین کودکی و دوره ی نوجوانی ازاین مراحل مهم است.
نوجوانی دوران گذار از مرحله ی کودکی به بزرگسالی است و مانند همه ی دوران های گذار، بامشکلات و تعارض ها و بحران هایی همراه است.
خانواده به عنوان نخستین پایگاه تربیت، درتمام مراحل رشد به ویژه در سال های نوجوانی، نقش مهمی برعهده دارد. درحقیقت پایه و اساس شخصیت فرد درخانواده پی ریزی می شود. کودک درخانواده متولد می شود، رشد می کند، می آموزد وشکل می گیرد. اینکه می گویند سرنوشت هرکودک را خانواده تعیین می کند، اگرچه به صورت مطلق پذیرفته نیست، اما نشان دهنده ی نقش خانواده درزندگی حال و آینده ی کودکان است. این نقش، درمراحلی از رشد انسان، به علت اهمیت آن مراحل، مهم ترو حساس تر است ونوجوانی یکی از این مراحل است.
ساختار خانواده تاثیر مهمی دررشد عاطفی- اجتماعی نوجوان دارد. روابط پدر و مادر با یکدیگرو یا فرزندان، تقش تعیین کننده ای در سلامت روانی نوجوان برجای می گذارد. اگر این روابط براساس درستی استوار باشد می تواند نوجوان را درگذار ازاین مرحله ی دشوار، یاری رساند. برعکس، بانامناسب بودن روابط خانوادگی، زمینه برای ایجاد مشکلات و انحرافات فراهم می گردد.
تاکید براهمیت نقش خانواده، به معنای نادیده گرفتن نقش جامعه و تاثیرات عمیق اجتماعی برنوجوان نیست زیرا نوجوان دراین دوره، درکنار تاثیرپذیری از خانواده به شدت تحت تاثیر الگوهای اجتماعی نیزهست.به علاوه، بسیاری از نیازهای نوجوان را خانواده به تنهایی نمی تواند برطرف سازد. آموزش خانواده ها، فراهم کردن امکانات مناسب برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان و آموزش آنان و تلاش درجهت سالم سازی محیط اجتماعی، از عوامل مهمی است که نقش تعیین کننده ای درسلامت روانی نوجوانان دارد. به طورکلی، نوجوان سالم درمحیط خانوادگی و اجتماعی سالم، می تواند رشد یابد.
نوجوانی نیازها و ویژگی هایی دارد که با شناخت آنها و شناساندن آنها به نوجوانان بهتر می توان آنان را در گذار موفق از این مرحله ی دشوار یاری کرد.
نوجوانی دوره ی رشد سریع جسمی است. تغییرات شدید جسمی بر رشد عاطفی نوجوان تاثیر می گذارد و او را دچار اضطراب، تعارض، ناآرامی، کج خلقی، نارضایتی و زودرنجی می کند به ویژه اگر در این زمینه، آگاهی کافی به او داده نشده باشد. نخستین گام برای کمک به نوجوان، دادن اطلاعات علمی، مناسب و به موقع به او درمورد این تغییرات جسمی است.
ازنظر ذهنی نوجوان دراین دوره کمتر به واقعیات توجه دارد و به رغم رشد عقلی، رفتارش بیشتر تابع عواطف و احساسات است تا تفکر و منطق. کم تجربه است و به همین جهت به جای پرداختن به واقعیات، به دنیای تخیلات پناه می برد و برای رسیدن به هدف ها و ارضای نیازهای خویش، به جای راه حل های واقعی و منطقی، به رویاهای خود فرو می رود. به عقاید و نظرات دیگران وابستگی فراوان می یابد و کمتر می تواند دربرابر مشکلات و موقعیت ها، تصمیم درست بگیرد و این امر او را به شدت آسیب پذیر می سازد. فراهم کردن امکانات مناسب برای انجام فعالیت های هنری- ورزشی و علمی به او کمک می کند تا هم تخیلات خود را درجهت درست پرورش دهد و هم با انتخاب آزادانه ی این فعالیت ها، توانایی تصمیم گیری خود را درعمل رشد دهد.
نوجوانی دوران شکل گیری هویت فردی است. دراین زمینه نیز نقش خانواده و جامعه جایگاه ویژه ای دارد. این هویت یابی از طرفی به دوران کودکی ارتباط می یابد چون پایه و اساس مرحله ی نوجوانی، دوره ی کودکی است که به خانواده- به ویژه پدر و مادر- بستگی دارد. می دانیم که نوجوان از خانواده ی خود الگو می پذیرد. اگر پدر و مادر ازنظر رفتاری الگوهای مناسبی ارایه دهند، همانندسازی نوجوان با آنها، هویت او رادرجهت مثبت شکل می دهد. برعکس، همانندسازی های نامناسب با الگوهای ناموفق والدین، روند هویت یابی او را مختل می کند. دراین زمینه اختلافات خانوادگی به ویژه اگر درحضورنوجوان مطرح گردد، تاثیر بسیارمنفی درجریان تشکیل هویت نوجوان به جای می گذارد و او را دچار اضطراب، نگرانی و ناامنی می سازد.
نوجوان با همسالان و گروه های دیگر اجتماعی نیزهمانندسازی می کند. دراین زمینه دنیای او وسیع تر و ارتباط او با محیط های دیگر بیشتر ازدوران کودکی است. هرقدر ارزش های حاکم بر خانواده، مدرسه، همسالان و جامعه هماهنگ تر و نزدیک تر باشد، هویت یابی نوجوان سالم تر و آسان تر خواهد بود. درغیراین صورت، نوجوان دچار سردرگمی، تعارض و بحران خواهدشد.
عدم موفقیت نوجوان درکسب هویت خود- به هردلیل که باشد- به شکل گیری هویت منفی دراو می انجامد و سبب رفتارهای ضداجتماعی، ناسازگارانه و انحرافات گوناگون می گردد. البته نوجوان محکوم به داشتن هویت منفی نیست و حتی بعد از شکل یابی چنین هویتی باز می توان به نوجوان درجهت تغییرو اصلاح رفتارهای او یاری کرد اما همیشه پیشگیری از درمان، بهتر و آسان تراست.
استقلال طلبی یکی دیگر از نیازها و ویژگی های دوره ی نوجوانی است. نوجوان، دیگر کودک نیست.احساس می کند که بزرگ شده است و می تواند درکارها، خودش تصمیم بگیرد. اگر این نیاز با تحکم و برخورد خشونت آمیز والدین مواجه گردد، به سرکشی و طغیان منجر می شود. برای ارضای این نیاز، آزادی نوجوان، تاحدی که به خود و به دیگران آسیب نمی رساند، ضروری است. خشونت، نوجوان را از محیط خانواده دورمی سازد وارتباط اورا با والدین مختل می کند و او را به پنهان کاری یا پرخاشگری می کشاند. رفتار ملایم، محبت آمیزو درعین حال جدی، برخورد مناسبی با نوجوان دراین زمینه است.
مخالفت و انتقاد مداوم، از دیگر ویژگی های دوره ی نوجوانی است که ناشی از استقلال طلبی اوست. آرامش و ملایمت دربرابر نوجوان و محیط گرم و صمیمی خانواده می تواند مخالفت او را تعدیل بخشد. به رغم همه ی مخالف گویی ها، نوجوان به شدت نیازمند حمایت و راهنمایی است و اگر تکیه گاهی درخانواده نداشته باشد، به جست و جوی آن به محیط بیرون از خانه پناه می برد؛ محیطی که به علت آسیب پذیری شدید نوجوان و الگوهای نامناسب آن می تواند برای او بسیار مخاطره آمیز باشد.
ارتباط با همسالان و به ویژه با جنس مخالف، از نیازهای دیگر نوجوانی است.نوجوانی از طرفی به معاشرت با همسالان خود نیاز دارد و ازطرف دیگر به علت کم تجربگی و تابع احساسات بودن ونیز با توجه به الگوهای نامناسب درمیان همسالان، می تواند از این ارتباط ها آسیب ببینید و یا آسیب برساند. دراین زمینه نقش والدین بسیار حساس است.آموزش ارزش های اخلاقی به نوجوان و برقراری ارتباط مناسب با او می تواند این تضاد را حل کند. شک نیست که کنترل نوجوان امری ضروری و لازم است.چون هم در جامعه زمینه های انحراف وجود دارد و هم نوجوان به علت ویژگی های سنی خود برای پذیرش آنها آمادگی دارد و آسیب پذیراست. اما با توجه به حساسیت نوجوان باید این کنترل به گونه ای صورت گیرد که به جای محدودیت، مصونیت در او ایجاد کند. این مصونیت را می توان با کنترل های غیرمستقیم از طریق ارایه ی کتاب های مناسب، فیلم های آموزنده، الگوهای مثبت، دادن آگاهی های لازم و به موقع، فراهم کردن امکانات فرهنگی- تربیتی برای پرکردن اوقات فراغت و با محبت و صمیمیت حاکم بر خانواده دراو ایجاد کرد. درایجاد این امکانات جامعه نقش موثری دارد چون فراهم کردن آنها کاری نیست که از عهده ی خانواده ها برآید. به این ترتیب می توانیم بین آزادی و کنترل نوجوان، توازن و تعادل برقرار سازیم. با ایجاد این مصونیت می توانیم به نوجوان اعتماد کنیم و این اعتماد را عمل به او نشان دهیم و از این طریق اعتماد به نفس و توانایی تصمیم گیری و انتخاب درست و آگاهانه را در او تقویت کنیم.
دیگر از نیازهای نوجوانی، داشتن تصویر ذهنی مثبت از خود است که به شکل گیری هویت مناسب در نوجوان کمک می کند. اگر نوجوان برای خود ارزش قایل نشود و تصویر ذهنی مثبتی از خود نداشته باشد، دچار حقارت می گردد و این حقارت، حسادت و خصومت را در او دامن می زند. درایجاد این تصویر ذهنی مثبت، خانواده نقش مهمی دارد. سرزنش مداوم نوجوان، ندادن آزادی لازم به او و به ویژه تبعیض، نوجوان را نسبت به توانایی هایش ناامید می کند و در او تصویر ذهنی منفی از خود به وجود می آورد.تبعیض بین نوجوانان و به ویژه بین دختران و پسران- که در جامعه ی ما مرسوم است- روند تشکیل تصویر ذهنی مثبت را درآنان مختل می کند و این امر نه تنها در دوره ی نوجوانی بلکه در زندگی آینده ی آنان نیز که خود به تشکیل خانواده اقدام می کند، تاثیرات منفی فراوانی برجای می گذارد. خانواده ای که فرزندان ما درآینده تشکیل خواهند داد می تواند الگویی از خانواده ای باشد که درآن بزرگ شده اند.
باتوجه به نقش موثر و سازنده ی خانواده، آموزش پدر و مادر برای تربیت فرزندان شایسته، امری طبیعی و ضروری است. بدون شناخت نوجوان،نیازها و ویژگی های او نمی توان به تربیت درست او اقدام کرد. آموزش نوجوان نیز برای شناخت این دوران حساس و پراهمیت و گذارسالم از بحران های آن، لازم و ضروری است. آموزش خانواده ها موثرترین راه پیشگیری از مشکلات تربیت و آسیب های اجتماعی است. اما این کار، به تنهایی از عهده ی خانواده ها برنمی آید و به برنامه ریزی اصولی از طرف سازمان های مسئول نیاز دارد. در این جا نقش جامعه و نهادهای آن آشکار می گردد. اگر جامعه نتواند دراین زمینه نقش و وظیفه ی خود را به درستی انجام دهد، تلاش های خانواده نیز- به خصوص درسطح کلی- موثر واقع نمی شود.
می توان دراین زمینه پیشنهادهای زیر را ارایه داد:

آموزش نوجوانان دراین زمینه درنظام آموزش و پرورش کشور ادغام گردد.
ما هرسال با توجه به جوان بودن جمعیت کشور، با میلیون ها دانش آموز دختر و پسر که پدران و مادران آینده هستند، در مقاطع مختلف تحصیلی، روبه رو هستیم. در مقطع راهنمایی و متوسطه که مقارن با دوران نوجوانی است، می توان آموزش های مربوط به این مرحله را در قالب درس های مناسب به آنان ارایه داد. آموزش نوجوانان به این صورت با کمترین هزینه و بهترین شکل انجام خواهد شد.
آیا به نظر مسئولان آموزش و پرورش اهمیت این آموزش ها از سایر درس ها در رشد روانی- اجتماعی نوجوانان کمتراست؟ آیا مدرسه نباید پیوند هرچه نزدیک تر با نیازهای واقعی و اساسی زندگی دانش آموزان داشته باشد؟

مراکز مشاوره و راهنمایی درمدارس، به ویژه در دوره ی راهنمایی که همزمان با دوران بلوغ است، تشکلی گردد.
می دانیم که مشکلات نوجوانان وخانواده های آنان درزمینه های عاطفی،روانی،تحصیلی، و... بسیار زیاد است. انکار این واقعیت یا بی توجهی به آن، مشکل را حل نمی کند. باید به فکر چاره بود. نوجوانان مابه خصوص در شرایط فعلی و باتوجه به امکانات محدود خانواده ها ازنظر تربیتی- فرهنگی و اقتصادی ، نیاز به راهنمایی در زمینه ی مشکلات خود دارند. مراکز مشاوره در مدارس آسان تر و بهتر می توانند این نیاز را برطرف سازند به شرطی که از مشاوران باتجربه و کارآزموده بهره گیرند.

اطلاعات لازم به خانواده ها و نوجوانان از طریق رسانه های گروهی به گونه ای جالب، مستمرو مناسب ارایه گردد.
باتوجه به نقش رسانه های گروهی و جذابیت آنها برای خانواده ها و نوجوانان، می توان با برنامه ریزی مناسب در این زمینه، بخشی از آموزش خانواده ها و نوجوانان را انجام داد.

در مدارس جلسات آموزشی منظم و مناسب برای خانواده هابرگزار گردد.
آموزش خانواده ها برای تربیت فرزندان ازاهمیت اساسی برخورداراست. اگر قرار باشد این آموزش به صورت حضوری که موثرتر است، در وسیع ترین سطح انجام گیرد، مدارس بهترین امکان را برای این امر فراهم می سازند. زیرا ما با میلیون ها پدر و مادر سر وکار داریم که فرزندانشان به مدرسه می روند. آموزش خانواده ها در مدارس، هم ارتباط خانه و مدرسه را در زمینه های تربیتی بیشتر می کند و هم با کمترین هزینه انجام می گیرد.

مطالب ساده، علمی، مناسب و قابل استفاده برای نوجوانان و خانواده ها تهیه و توزیع گردد.
در تهیه این مطالب، سازمان های دولتی ذیربط، روزنامه ها و مراکز دانشگاهی می توانند نقش مهمی داشته باشند. این مطالب می تواند درسطح گسترده از طریق مدارس بین خانواده ها توزیع گردد و یابه صورت تصاویر و نوشته های مناسب در مکان های عمومی، خیابان ها، اتوبوس ها، سینماها، پارک ها و... توزیع و یا نصب شود.

امکانات فرهنگی- تربیتی- ورزشی مناسب برای نوجوانان فراهم گردد.
می دانیم که نوجوان نیاز به تحرک، فعالیت و پرکردن اوقات فراغت خود با سرگرمی های سالم و سازنده دارد. فعالیت های هنری، ورزشی و مطالعه می تواند دراین زمینه به نوجوان کمک کند. برای ریشه کردن انواع انحرافات در نوجوانان هیچ روش مناسب تر و موثرتر از جایگزینی فعالیت های سالم و سازنده به جای آنها نیست. با پند و اندرز، مخالفت و ممانعت نمی توان جلوی انحرافات را گرفت. باید امکان تخلیه ی انرژی و تنش های دوران بلوغ رابا انجام فعالیت های مناسب فراهم کرد. نیاز به این امکانات به ویژه در مناطق محروم و پرجمعیت بیشتر احساس می گردد.
واقعیت این است که امکانات موجود برای نوجوانان، از نظر کمی و کیفی، با نیازهای آنان هماهنگی ندارد. برای اینکه نسل جوان میهنمان را از انواع خطرها، انحرافات و پیامدهای آنها دور سازیم، نیاز به تلاشی همگانی و گسترده داریم تا با برنامه ریزی درست، امکانات موجود را به کار گیرد. پیشنهادهای ارایه شده در این مقاله نیز خود بخش کوچکی از همین تلاش هاست.

نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 1:16 توسط علی مصطفی زاده| |

سلام دختر من از سه سالگی در غذاخوردنش دچار وسواس شده است یعنی دوسه قاشق میخورد و بعد انگار به چیز چندش آوری فکر کرده باشد دیگه نمیخورد الان چهار سال ونیمشه و این حسش شدیدتر شده است مثلا خونه مادرم اصلا غذا نمیخورد یا رستوران وقتی چشمش به آدمی می افتد دیگه نمیخورد با وجود اینکه من اشتهام خوبه واصلا چنین حساسیتی نداریم پدرش هم وسواس در نجس وپاکی داره اونم فقط در مورد خودش نه دیگران چیکار باید بکنم

********************
جواب:
خانم شاپریا با سلام
گاه اصرار والدین و امتناع کودک کار را به جای باریک می‌کشاند و بی‌اشتهایی نه وسواسی به یک مساله بغرنج در روابط آنان تبدیل می‌شود؛ غافل از این‌که بی‌اشتهایی دلیلی دارد که باید در پی رفع آن بود.

گاهی غذانخوردن از بی‌اشتهایی نیست، بلکه از لجبازی‌ کودک ناشی می‌شود. کودکان بویژه در سه تا شش سالگی از توجه والدین نسبت به تغذیه خود آگاهند و گاه آن را به ابزاری برای لجبازی، مقاومت و گرفتن امتیاز تبدیل می‌کنند.
این کار اگر به عادتی دائمی تبدیل نشود برای کودکان، مشکل سوءتغذیه ایجاد نخواهد کرد، چون بالاخره امتناع کودک حدی دارد و اشتهایش بر لجبازی می‌چربد.
عادات غذایی کودکان از هشت ماهگی شکل می‌گیرد و پس از آن غذاخوردن با خلق و خو، روابط و رفتارهای کودک پیوند می‌خورد. به این معنا که از آنها تاثیر می‌پذیرد و برای مثال ممکن است به دلیل لجبازی یک غذا یا خوراکی خاص را نخورد.
اینموارد درخصوص عادات و شکل گیری روند رفتاری کودک است اما اگر حالت چندش آودیش بخاطر بیان چندشیات قابل نقل اطرافیان بویژه پدر ومادر یا یکی از آنهاست باید این مهم را جدی گرفت و اطرافیان سعی کنند با درمان کردن خود از طریق مشاوره از انتقال نوع وسواس فکری به کودک خودداری کنند و برعکسش اینه که با همراهی والدین در برخورد عادی به نوع و تنوع غذا ها و تغییر موقعیت مکانی (رستوران یا اماکن دیگر ) و شرکت دادن کودک در اردوهای گروهی ، جشن تولدها و مهمونی های که گروه همسالان در صرف غذا باهم در یک شرایط مساوی هستند می تواند مفید واقع شود .


برچسب‌ها: مشاوره, طرح سئوال
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 23:28 توسط علی مصطفی زاده| |

چاپ چاپ









اصطلاح « هوش هیجانی » برای اولین بار در سال ( 1990 ) توسط « پیتر سالوی » و « جان مایر » براى بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردى با احساسات دیگران و توانایى اداره مطلوب خلق و خو ارائه شد. درحقیقت هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن براى اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگى است. به عبارتى عاملى است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه مى کند و به واسطه داشتن مهارتهاى اجتماعى بالا منجر به برقرارى رابطه خوب با مردم مى شود . در سال ( 1995 )، « دانیل گولمن » با انتشار کتاب معروف خود به گونه ای گسترده مفهوم هوش هیجانی را گسترش داد. به طوریکه این مفهوم بسیار مورد توجه قرار گرفت و بحث های بسیاری را برانگیخت. به اعتقاد « گولمن » هوش هیجانی با توانایی درک خود و دیگران (خودشناسی و دیگر شناسی)، ارتباط با مردم و سازگاری فرد با محیط پیرامون خویش پیوند دارد.
« گولمن » ضمن مهم شمردن هوش شناختی (IQ ) و هوش هیجانی (EQ ) می گوید: هوش شناختی در بهترین حالت خود تنها عامل 20 درصد از موفقیت های زندگی است در حالیکه 80 درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند. در حقیقت هوش هیجانى عدم موفقیت افراد با ضریب هوش بالا و همچنین موفقیت غیرمنتظره افراد داراى هوش متوسط را تعیین مى کند. به طوریکه مطالعات انجام شده در زمینه هوش هیجانی بیانگر آن است که افرادی که دارای هوش شناختی بالا و هوش هیجانى پایینی هستند در زندگی کاری و خصوصی خود موفق نیستند و برعکس افرادی که هوش شناختی پایین و هوش هیجانى بالایی دارند به موفقیتهای بسیاری در زندگی کاری و خصوصی خود نائل می گردند. بنابراین هوش هیجانى پیش بینى کننده موفقیت افراد در زندگی کاری و خصوصی است.

مولفه های هوش هیجانی
« دانیل گلمن » 5 مؤلفه هوش هیجانی را به شرح زیر بیان می کند:

1. مهارت خودآگاهی (شناخت عواطف شخصی ): به این معنا که فرد احساسات، عواطف و هیجانات خود را به خوبی بشناسد و از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی استفاده کند. افرادی که خودآگاهی بالایی دارند و از دلیل بروز احساسات و هیجانات خود باخبرند، با خود و دیگران بسیار صادق بوده، اعتماد به نفس بالایی دارند، از تواناییها و مهارتهای خود به موقع استفاده می کنند و می دانند که چگونه احساساتشان بر افراد و همچنین عملکرد شغلی‌شان تاثیر می گذارد بنابراین می دانند که چه وقت از دیگران درخواست کمک کنند و یا به آنها یاری برسانند.

2. مهارت خودگردانی (بکار بردن درست هیجانها ): به این معنا که فرد بتواند در هر موقعیتی احساسات، عواطف، هیجانات و تکانشهای خود ( کنترل خشم و عصبانیت، ارضا نشدن نیازها و ... ) را کنترل کرده، خونسردی خود را حفظ کند و کامیابی را به تاخیر بیاندازد. مهارت خود گردانی در سایه خودآگاهی (شناخت عواطف شخصی ) در فرد به وجود می آید. فردی که دارای این مهارت باشد در هر کاری که به عهده می گیرد بسیار مولد و اثربخش خواهد بود چرا که می داند در شرایط بحرانی چگونه باید عمل نماید. برعکس، فردی که مهارت خودگردانی نداشته باشد همیشه با احساس یاس، اندوه، خشم، افسردگی شدید و ... دست به گریبان بوده و زندگی را برای خود و اطرافیان تلخ می نماید.
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 14:59 توسط علی مصطفی زاده| |

 

متاسـفانه قریب به اتفاق دخترا و پسرای این دوره زمونه خواسته یا ناخواسته به روابط غیر اخلاقی دوستی روی می آورند و از عواقب جبران ناپذیری که در کمین آنها نشسته بی خبرند و علت روی آوردن اونا هم به اینگونه روابط در بین آنها متفاوت هست.

 

دسته اول این دوستیها که قربانیان اونا، اکثر دخترای جوان هستن، اینطور بوجود میاد که این دخترا با وعده ی ازدواج از سوی پسرا مواجه میشن و پسرا هم ازدواج را بهانه قرار میدهن و دخترا بدون اطلاع خانواده ها و نیز قبل از مرحله ی شناخت پسرا از طریق محک زدن اونا، با اونا وارد روابط دوستی میشن و دوستی رو به خیال خودشون مقدمه ازدواج میدونن.

من در اینجا با دلایل عقلی و منطقی و واقعیات موجود در جامعه ثابت می کنم که این دوستیها نه تنها مقدمه ازدواج و خوشبختی دخترا رو فراهم نمی کنه بلکه مقدمه ای برای نابودی زندگی خودشون می باشد.

پسرایی که هنوز سرد و گرم زندگی را نچشیده و از نظر مسئولیت پذیری برای ازدواج آماده نیستن و در این گیرو دار بیکاری شغلی هم با اون مدرک ناقص بدرد نخورشون برای خودشون دست و پا نکرده و پول جیبی اشونو هنوز بابای بازنشسته میده، با چرب زبانی و دروغ، نـاز دخـترا رو میکشن و خودشونو شـاهزاده با اسب سفید معرفی میکنن و براشون جملات عاشقانه زمزمه می کنن.

 

کلمات زیباست ترکیب چند کلمه زیبا جمله ای زیبا تری را درست میکنه و در پشت جلد دوستی این پسرا این عبارات نوشته شده اند مثل:


<< تو بهترین هدیه ای هستی که خدا در مسیر من قرار داده

تو اولین و آخرین عشق منی

من به درگاه خدا روزی هزار بار شکر میکنم که با تو آشنا شدم

نمی دونم نظر دیگران چیه ولی هر آنچه من از زیبایی توقع دارم در وجود تو هست

وقتی با تو هستم تمام غم های عالم رو فراموش میکنم

من بدون وجود تو احساس پوچی میکنم فقط درکنار تو احساس آرامش میکنم. >>


تمام جملاتی که گفتم کلماتی هستند که مطمئنا بعضی از عاشق پیشه ها و یا حتی شماها اونا رو شنیده باشید و یا بکار برده باشید

هر چند پسرای زرنگی را هم دیده ام که چون دخترای زرنگ به واهی بودن این جملات پسرا پی برده ان بدنبال کشف جملات جدیدی افتاده ان و یکی از پسرای دانشجو به من می گفت که جمله جدیدی را کشف کرده است و موقعی که اونو که به یه دختر گفته بلاخره تونسته اونو بقول خودش خر کنه و اون جمله اش این بود :

<< درست است که در این شهر قریب چند سال از بهترین عمر جوانی ام را برای گرفتن مدرک هدر دادم ولی خوشحالم که درعوض با تو آشنا شدم و خداوند شما رو به من هدیه داد. >>

ولی آیا این جملاتی که پشت جلدند، در داخل کتاب قلبشون هم یادی از اونها شده و یا با گفتن این کلمات می خواهند قلب طرف رو تسخیر کنند تا بهتر از جسمش استفاده کنند؟؟

اینها رو نگفتم که بگم اگه کسی این جملات رو بگه دروغ میگه و نیرنگه ، گفتم که اگه چنین چیزهایی رو شنیدین به منطق و قلبتون رجوع کنین و ببینین که آیا در داخل جلد دوستی شون هم چنین چیزی هست، یا فقط پیش پرداخت یه هوس خامه.  چون کسی که می گوید برای تو می میرد دروغ میگوید!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند.

بیچاره دختر که نمیدونه هدف واقعی اون پسرا اصلا خوشبخت کردن اونا نیست بلکه فقط لذت بردن از دخترا از طریق وعده های دروغین تا موقع فراهم شدن لذت جنسی دائمی شون هست که اون موقع هم معلوم نیست کدوم دختر بیگناهی رو در دام شهوت خود گرفتار خواهد کرد و تا اون موقع هم معلوم نیست به چندین دختر وعده های دروغین ازدواج میده تا لذت جنسی خودشو تامین بکنه. دخترای بخت برگشته هم که به هر پسر شرافتمندی که از طریق خانواده از اونا خواستگاری کرده به بهانه های مختلف جواب رد میده و به بخت خودش لگد مال میزنه و دلخوشی خودشو به رویاهای آن شاهزاده می سپاره که بلاخره با آن اسب سفید شاخدارش خواهد آمد و او را سوار بر آن کرده و به شهر افسانه ای ملکه ها خواهد برد تا اون دختر در اونجا ملکه ی زیباییها بشه، معلوم نیست تا کی؟؟

دخترا هم که از این رفتار احساساتی شون دست بر نمیدارن و با آنکه چندین بار فریب خورده ان، میگن که این یکی دیگه با دیگر پسرا فرق میکنه و دیگه صداقت اون براشون ثابت شده و پسره رو هم بخیال خودشون شوهر آیندشون میدونن.

حالا که پسر اعتماد دختر را جلب کرده و برایش کادوی والنتایین خریده و موبایلشو هم شارژ کرده و وعده جشن تولد را در کافی شاپ برج سفید داده و برای ماه عسل هم قول جزایر قناری را داده و با زرنگی هم به دخترا قبولانده ان که اونو را زن آیندشون میدونن و بعنوان شریک زندگی دوستشون دارن، زمینه را برای اصل کاری مهیا می بینه و بهش میگه که ما که حالا قلبا باهم زن و شوهر هستیم برای چه تا فراهم شدن زمینه ازدواج، خودمونو از لذت جنسی محروم کنیم و از همین حالا بدون فوت وقت رابطه جنسی خودمونو شروع کنیم ضمن اینکه از بابت سالم موندن بکارتت هم مطمئن باشن و ازاله اونو هم برای جزایر قناری نگه می داریم.

من به اینجور دخترای بیچاره که از روی سادگی شون باورشون شده اینجور پسرا، اونو را زن خودشون میدونن میخوام بگم که:

میگن خیانت وقتی شروع میشه که اعتماد کنی و این اعتماد در این دنیای پر از مکر و حیله چه جوری برای دخترا بدست اومده. پسرا بازیگرای ماهری هستن صدتا دوست دختر دارن و به همشون هم میگن که تو رو میگیرم. غافل از اینکه اون دخترا ساده و بیچاره هستن. دخترا با اینکه قلب صافی هم دارن هیج وقت به همسرشون خیانت نمی کنن مگر آنکه بیمار اون کار باشن ولی پسرا اکثرا تنوع طلب هستن.

متاسفانه بعضی از دخترا در دوستی با پسرا این اشتباه بزرگ را می کنن و برای اینکه رضایت پسرا رو جلب کنن، تقاضای رابطه ی جنسی اونا را قبول می کنن که مثلا اون پسر را از دست ندن. غافل از اینکه پسرا هیچ وقت با کسی که قبلا با اونا دوست بودن و یا رابطه جنسی داشتن عمرا ازدواج نمی کنن و موقع ازدواج خودشون هم دنبال دختری میگردن که قبلا با کسی دوست نشده باشه و شما هم با این کارتون نه تنها خودتونو به پسره ارزان فروختید بلکه پسره با دیدن این رفتارتون شما را فردی هرزه میدونه، آیا شماها اینو نشنیده بودین. چون پسرا این کار دخترا را به حساب سست بودنشون میذارن و میگن که اگه یکی دیگه هم، همچنین تقاضایی ازشون بکنه احتمال داره به اونم OK  بگه.

اینجور دخترا لحظه ای تصور کنن که اگه با اون پسرا رابطه جنسی داشتن  و بعد بفهمن که اونو را بازی میدادن و زن و شوهری در کار نیست، آن موقع چی میشه. میدونن در این وسط فقط اونا هستن که نابود میشن و به پسرا هم هیچ چیزیشون نمیشه و شاید هم این ماجرا رو با افتخار به دوستانشون تعریف کنن آیا ماجراهای این چنینی رو نشنیده و یا فیلم اونا رو ندیده ان.

اینجور دخترا برای این اشتباه بزرگشون باید هزینه های گزافی را  بپردازن که شاید به قیمت جانشان تمام شود. اولین هزینه آنها از دست دادن نجابتشون هست چرا که در کشورهای سنتی از جمله ایران، ابهت، پاکی، وفاداری دخترا و همه چیزشون نجابتشون هست و اگه دختری اونو از دست بده باید یه عمر پشیمانی، بدبختی و فلاکت بکشه و آیا میدونن که این حفظ نجابت هم فقط در حفظ بکارت نیست و این ساده لوحانه است که دخترا فکر میکنن که در دوران مجردیشون هر کاری می تونن بکنن و بعد برای همسر آیندشون حفظ نجابت را فقط در حفظ بکارت تعریف کنن.

برای پسرا عزیزترین شخص شون همسرشونه و اگه پسری بخواد با عزیزترین شخصش چنین کاری بکنه، بدونین که همه ی گفته های اون دروغه و اون دختر فریب خورده هم همسر اون پسر نخواهد بود.

دخترا، آیا خبر دارین بعضی از این دوست پسرای شما که اونو رو شوهر آیندتون میدونین بعد از رفتن با شما به پارک ، کافی نت، کافی شاپ، مسافرتهای دانشجویی و همسفر بودن با شما چه حرفهای خصوصی از شما به دوستانشان میگن و میگن که چه حالی کردیم جای شما خالی، آیا اینا وفاداریه که شما به امید همسر آینده بودنش با اونا دوست شدید.

 

اینجور پسرا میگن که؛ یه دوست دختر مثل یه آدامسه به خاطر اینکه:

1.داشتن یك بسته آدامس همیشه بهتر از داشتن فقط یك آدامسه !

2.فراموش نكنین كه پایان هر آدامسی سطل آشغاله پس برای هیچ آدامسی قیمت زیادی پرداخت نكنین !

3.هیچوقت آدمس نیم خردیه كسی رو به دهن نزارید !

4.جویدن طولانی هر آدامسی به جز بیمزّه شدنش حاصلی نداره !

5.حسرت آدامسی كه دور انداختید رو نخورید چون آدامسهای خوشمزه تر همیشه پیدا میشن !

6.ازدواج مثل قورت دادن آدمس هست. هیچ احمقی آدمسش رو قورت نمیده!

 

یه حرف معروف دیگه ای هم هست که میگن:

دختری صادقانه از دوست پسرش می پرسه که آیا بعد از ازدواج هم منو اینقدر دوست خواهی داشت، پسره هم میگه اگه شوهرت گیر، نده آره.

واقعا چه دوست پسرای وفاداری!! آخه اینجور پسرا اگه قصد ازدواج داشتن بجای دوستی پنهان خواستگاریشونو با خانواده دختر مطرح می کردن و با اونایی هم که دوست میشن فکر ازدواجو نمی کنن چون همانطوریکه گفتم مطمئنن فکر میکنن این دختر که حاضر به دوستی با ایشون شده (هر چند به نیت ازدواج ) اعتباری واسه ی یه عمر زندگی کردن نداره و میگن کسی که حاضر به دوستی بشه زن زندگی نمیشه و موقع ازدواج خودشون هم دختر بیچاره رو چند ماه تحقیق میکنن که قبلا دوست پسر نداشته باشه و به اون دختر هم بعد ازدواج خیانت خواهد کرد، چونکه قبلش پیش زمینشو داشته ان و زندگی دو نفره واسه ی اینا بی معنیه.

اینا پسرایی هستن که با روش ساده دوستی نمیشه شناخت چرا که رفتار اونا موقع دوستی با دخترا، همانند رفتارشون تو میهمانیه که در چنین مواقعی ذات و شخصیت اصلی شونو بروز نمیدن و شناخت اونا با این روش غیر ممکن هست.

روش صحیح شناخت دختر و پسر از همدیگه برای ازدواج اینه که روابط اونا با اطلاع قبلی خانواده ها محترمانه باشه و شناخت اونا هم از طریق محک زدن همدیگه و فارغ از مسائل احساسی باشه و قبل از ازدواج هم، روابط اونا وارد فاز احساسی نشه و هدف از ایجاد چنین روابطی هم غیر از ازدواج نمیتونه توجیه پذیر باشه.

<< مرد خوب و زن خوب یک دوست از جنس مخالف لازم دارد و آن کسی نیست بجز همسرش >>.

 

دسته دوم این دوستیها هم به این شکله که دخترایی هم هستن که میدونن قصد پسرا برای ازدواج با اونا نیست و پسرا هم علنا به طرف مقابلشون میگن که قصدشون از این دوستی، به اصطلاح برای شناخت و ازدواج با اونا در آینده نیست و به اون هم دلخوش نباشن و فقط برای خوشگذرانی دوران مجردی شون باهم دوست و شریک جنسی هستن و تا موقعی هم که مجرد هستن از همدیگه لذت ببرن و از تنهایی دوران مجردی هم دربیان، باز حاضر به دوستی با اینجور پسرا برای به اصطلاح تخلیه احساسات و ارضای غیر اخلاقی جنسی خودشون هستن و در دوران مجردی شون فکر می کنن که هر کاری که غریزه شون بخواد میتونن بکنن و میگن که شوهر آینده شون از کجا خواهد دونست که اونا در گذشته روابط جنسی با پسرا داشتن و به شوهرشون قبلا خیانت کرده ان و تا موقعی هم که یکی رو به تور بیندازن از لذت جنس مخالف بی نصیب نمانند، ضمن اینکه مخارج خوشگذرانی شونو هم با تن  فروشی در بیارن و به اصطلاح با یه تیر دو نشان بزنن و میگن که بعد از ازدواج دیگه اینجور روابط را کنار خواهن گذاشت.

ولی نمی دونن که حتی اگه خودشون هم نخوان رابطه جنسی را بعد از ازدواج ادامه بدن دوست پسراشون از این روابط دوستی و  رابطه جنسی، بعد از ازدواج اونا هم به این سادگی نخواهند گذشت و اتفاقا میگن که موانع هم از بین برداشته شده و وقت برداشت محصول نقشه های شوم گذشته شون هست چرا که پسرا خیلی زرنگ هستن و بیشتر برای بعد از متاهل شدن دختر برنامه ریزی میکنن و در دوران دوستی با دختر از اونا عکس یا فیلم دارن و یا حداقل صدای اونا رو با موبایل ضبط کرده ان و حتی نرم افزارهایی وجود داره که صداها رو بدون فشردن کلیدی بصورت اتوماتیک ضبط میکنه، چرا که در این دوستی ها دخترا حتی اگه با پسرا تماس بدنی هم نداشته باشن و یا باهم در جایی هم نباشند لااقل تماس تلفنی باهم داشته ان زیرا دوستی بدون تماس تلفنی غیر ممکن هست و پسرا این مدارک را برای روز بعد ازدواج دخترا و برای اخاذی جنسی از اونا نگه می دارن و در وقت مناسب با تماس با دخترا اونا رو تهدید می کنن که اگه با اونا رابطه جنسی برقرار نکنه عکس یا فیلم و یا صدای ضبط شده اونا رو به همسرش پست خواهد کرد که فاش شدن آنهم عواقب وحشتناکی حداقل طلاق را برای دختر در پی خواهد داشت و باعث خواهد شد زندگی مشترک او نابود بشه و در بین فامیل آبروش از بین بره و بلاخره بخاطر اسم گذاشتن بر روی آن که باعث خواهد شد تا آخر عمر هیچ مردی بخاطر سابقه خیانتش به همسر قبلیش برای ازدواج مجدد با اون به سراغش نره چون اونا هم احتمال خیانت مجدد اونو به شوهر آیندشون میدن و اینجاست که دخترا برای فرار از عواقب فاش شدن روابط دوران مجردی شون هم شده بر خلاف میلش به رابطه جنسی با دوست پسر قبلی اش تن در خواهند داد و خیانت آن دخترا مجددا در دوران متاهلی رقم خواهد خورد و فاش شدن این خیانت مجدد دیگه خودکشی دخترا را در پی خواهد داشت.

دخترایی که از پسرا انتظار وفاداری دارن آیا خودشون به همسر آیندشون وفادار مانده اند که چنین توقعی از پسرا دارند؟ و پسرایی که میگند عاشق همسر آیندشون هستند و از اون طرف هم رابطه غیر اخلاقی با دخترا دارن پس چرا با این رابطه غیر اخلاقی شون به همسر آیندشون یعنی به همون عزیزترین شخص شون بدترین خیانت را می کنند؟ آیا اینها تناقض در گفتار و عمل نیست؟ آیا می توان گفت که اگر واقعا عاشق همسر آیندشون بودن دیگر رابطه غیر اخلاقی هم با دخترا نداشتند.     

 

دسته سوم این دوستیها هم اینطوری شکل میگیره که در بین دخترا هم کسانی هستن كه از سادگی و پاكی بعضی از پسرا سوء استفاده می كنن و اونا رو در دام عشق پوشالی خودشون گرفتار می كنن و هر روز به بهانه های مختلف از جمله سالگرد تولد خود، جشن تولد فلان دوستم که لازمه شرکت دراونا هم خریدن کادو از طرف دوست پسرشون هست و نیز خرید لوازم آرایشی بهداشتی، خوشگذرانی تو کافی شاپ و همچنین موارد دیگه که رایجترین اون وادار کردن غیر مستقیم دوست پسراشون برای خرید کارت شارژ موبایل هست و پسر هم که برای ارتباط تلفنی مجبوره کارت شارژ بخره، شروع به خالی کردن جیب پسرا رو میکنن و این جیب خالی کردن پسرا هم بدون هزینه نیست و باید در عوض نیازهای جنسی پسر را برآورده کنه که اونم به قیمت از دست دادن نجابتشون تمام میشه و دخترا هم ضمن درآوردن خرج خوشگذرانی شون از پسرا هم لذت می برن. من یادمه که یه بار رفته بودم به یکی از مراکز فروش سیم کارت ایرانسل که یه پسری با دوست دخترش به اونجا اومد و از فروشنده درخواست یه سیم کارت اعتباری برای دوست دخترش کرد و در پایان خرید و امضای سند، فروشنده به اونا گفت که ایرانسل برای خریدارنش یه سیم کارت هدیه می فرسته، منم گفتم آقای فروشنده خوب شما هم یه هدیه به اینا بدین و روشم بنویسین << پیوندتان با ایرانسل مبارک >> و دیگه حالا زمانی شده که سیم کارت ایرانسل هست که جای عقد را گرفته و مراکز فروش ایرانسل هم نقش دفترخانه عقد را می کنن. در آخر هم اینجور دخترا زندگی این پسرا رو به تباهی می كشن و پسرا هم در این میان متحمل ضربه هایی جبران ناپذیری میشن.

 

دسته چهارم این دوستیها هم اینه که اندک پسرایی هم هستن که با جسارت و محبت، عشق پاک شونو با واقیعتهای زندگی نشون میدن و عمرشونو به پای معشوقشون میریزن. چون پسرا اگه کسی رو واقعا دوست داشته باشن با اون دوست نمیشن، سعی میکنن با اون که دوستشون دارن ازدواج کنن. و در مقابل اونا هم دخترا با دیدن یه پسر خوش تیپ تر از اون، شیفته دیگری میشن و به اون پسر عاشق پشت می کنن و به سراغ اون یکی دیگه میرن و به وفاداری اینجور دخترا هم نمیشه اعتماد کرد و یا اینکه در دوستی با پسری که اون پسر قصد شناخت اونو برای ازدواج داره، رفتاری همانند رفتار میهمانی از خودشون بروز میدن که در چنین روش شناخت دختر برای ازدواج از طریق دوستی هم، نمیشه ذات و شخصیت اصلی دخترا رو شناخت و بیشتر فیلم بازی می کنن.

 

دسته پنجم این دوستیها هم به این صورت که دخترا و پسرا رابطه دوستی شونو با جنس مخالف به رابطه دوستی با دو همجنس تشبیه می کنن و میگن که ما اصلا احساس نمی کنیم که با جنس مخالف دوست هستیم ما یک دوست اجتماعی هستیم. ما هم میدونیم که طبق خلقت هر جنسی برای جنس مخالفش انرژی جاذبه تولید میکنه نه به همجنس خودش و این دو دختر و پسر هم اگر همنام و همجنس شده ان، پس چرا بر خلاف طبیعت همدیگه رو دفع نمی کنن و برعکس هم همدیگه رو جذب می کنن؟؟ آیا قانون خلقت عوض شده که ما خبر نداریم؟؟ پس هر عقل سالمی میگه که این برخلاف طبیعت هست و حرف اینا ادعای کذبی بیش نیست و اینا فقط خودشونو گول میزنن چون روابط دختر و پسر قبل از ازدواج بیشتر به بازی موش و گربه شبیه هست تا دوستی اونا.

 

دسته ششم این دوستیها اینه که دخترا و پسرا برای کسب تجربه و مهارت در زندگی باهم دوست میشن ولی نمیدونن که همیشه اولین تجربه ها هستند که به یاد می مانند و تجربه های به یاد ماندنی را هم با فرد بیگانه تجربه می کنن نه با بهترین یارشون.

 

دسته هفتم این دوستیها هم اینه که دخترای پدر پولداری هم هستن که به پول هم احتیاجی ندارن و گرفتن اونو نوعی توهین به خودشون و حق الزحمه تن فروشی میدونن و فقط به دنبال خوشگذرانی خودشون هستن و از طرف مقابل فقط لذت جنسی میخوان. خوب اونا هم با کسانی ازدواج می کنن که به اصطلاح خودشون مثل اونا روشن فکر هستن و رابطه جنسی قبل از ازدواج را برای دختر و پسر آزاد میدونن. البته مسلم است که اینجور دخترای پدر پولدار، فقط با هنر پیشه ها ی معروف، خوانندگان موسیقی و فوتبالیستها، آنهم در ویلاهای شخصی و پارتی ها باهم می پرند و اونا هم اینگونه لقمه های بزرگی رو برای لذت جنسی شکار میکنن و میگن که شاید در وسط راه پسره را خر کردیم و باهم ازدواج کردیم.

 

دسته هشتم این دوستیها هم اینه که، خواننده ها و هنر پیشه های دختر و پسر و زنان و مردان معروفی هستن که به علت داشتن محبوبیت اجتماعی و گاها بین المللی قبل از ازدواج بخاطر ترس از آبرو ریزی فقط با افراد کاملا خصوصی خودشونو ارضاء میکنن و چون برای زنان معروف هم بعلت زشت شمرده شدن چنین روابطی در عرف جامعه، محدودیتهای زیادی هست، به خاطر ترس از لو رفتن شون بیشتر به همجنس بازی روی میاورن و به همین علت هست که در بین زنان برجسته همجنس بازی بیشتر از سایر اقشار جامعه دیده میشه.

 

و بلاخره دسته نهم این دوستیها هم اینه که، پسرایی هستن که هیچ چیز بغیر از ارضای جنسی و خوشگذرانی براشون مهم نیست و اصلا خودشونو در قید و بند تشکیل خانواده نمی دونن و هر روز با یکی هستن و تا آخر عمر هم تنوع طلب باقی می مونن که البته اینها هم مشتریان زن خاص خودشونو دارن و هیچ وقت هم سیر هم نمیشن مگر در زیر خروارها خاک.

 

باید بگم که اون چیزی از یاد این دختران و پسران داری دوست جنس مخالف فراموش شده جایگاه تعهد و وفادری به همسر آینده شون در دوران مجردی شون هست و اینو بدانند که اگر میخواهن همسر آینده شون هم به اونا تعهد داشته باشه و برای اونا وفادار بمونه، باید خودشون هم متقابلا به اونا وفادار بمونن. اینطوری نیست که ما در مجردی هر کاری که خواستیم بر طبق غریزه مون عمل کنیم بعد انتظار داشته باشیم که در زندگی مشترکمان یک قدیسه نصیب ما بشه.

معمولا دخترا و پسرای این دوره زمونه موقع ازدواجشون میگن که دیگر هیچ دختر و پسر سالمی تو جامعه پیدا نمیشه تا با اونا ازدواج کنیم، خوب باید هم پیدا نشه. شما تصور کنین که اگر هر پسری تو عمرش فقط با یک دختر دوست بشه دیگه به تعداد تمام پسران بی وفا، دختران بی وفا خواهیم داشت و دیگر دختر و یا پسر سالمی نخواهند ماند تا ما به سراغ اون برویم. در واقع ما جوانان این خودمون هستیم که این وضعیت را بوجود آورده ایم و اون موقعی که با یه جنس مخالف دوست می شدیم باید فکر انو می کردیم که ممکن هست یه فرد دیگه هم با شریک زندگی آیندمون دوست شده و انو مورد استفاده خودش قرار داده و ما بیخودی در شب زفاف با دیدن چند قطره خون جاسازی شده و فتح پرده دوخته شده، خودمونو قهرمان دوران مجردی ندونیم و سر خودمون کلاه نذاریم چون این نتیجه همان اعمال زشت خودمون هست که در دوران مجردی مرتکب شدیم و اگر آن موقعی که با دختر مردم حال می کردیم، به عمق زشتی کارمون پی می بردیم، دیگر هیچ وقت با یه نامحرم دوست نمی شدیم تا یه فرد بیگانه هم با شریک زندگی آیندمون اینطوری حال کنه.

حتی اگر کسی به قول خودش زرنگی کرده باشه و با داشتن دوست جنس مخالف تو دوران مجردیش، پسر یا دختر پاکی رو تور کنه اینو بدونه که بعدا گند اونم درخواهد اومد و موقعی که همسرش اون روابط غیر اخلاقی اونو تو دوران مجردیش بفهمه و ببینه که سرش کلاه رفته و مزد پاک موندنش وصلت با یه خیانتکار بوده، یه بلایی به سر همسرش میاره که بیا و ببین و معمولا مردها مزد خیانت زناشونو با طلاق می دهن که این هم موجب از هم پاشیدن زندگی آن دختر خیانتکار میشه و همچنین آبرویی تو فامیل براش نمیمونه و در خواستگاری های آینده هم بعلت بد نامی و سابقه خیانت هیچکس سراغش نخواهد رفت. اگر مرد به زنش خیانت کرده باشه که زنها هم نقطه ضعف مردا رو می دونن و از طریق همبستر شدن با مردان دیگه به اون متقابلا خیانت می کنن تا غیرت مرد را جریحه دار کنن. شاید بعضی ها بگن که ما بعد از متاهلی این روابط را ترک خواهیم کرد ولی گفتم که اگه خود دخترا هم بخوان ترک کنند هم دوست پسر دوران مجردیش از اون دست بر نخواهد کشید و با استفاده از مدارک نگه داشته شده از دوران مجردیش اونو مجبور به ایجاد رابطه خواهد و در برای پسرا هم همان دوست دختر قبلیش که پسر به اون وعده ازدواج داده بوده ولی پسر به اون خیانت کرده و اونو نابود کرده، بخاطر انتقام جویی از پسر، روابط جنسی که اون پسر با وعده ازدواج به اون باهش داشته و بعد بهش خیانت کرده و اونو ول کرده را به همسرش خواهد گفت تا بدون شوهرش قبلا چه کارایی کرده و عواقب فاش شدن خیانت گذشته مرد به همسر را هم توضیح دادیم که حداقل اون خیانت متقابل زن به شوهرش هست. به بهر حال دخترا و پسرای خیانتکار هیچ جای فراری از اعمال زشت گذشته شان نخواهند داشت.

بعضی از پسرا و دخترا هم هستن که اصل تعهد و وفاداری تو دوران مجردی را به آیندشون زیر سوال میبرن و میگن که ما که درعقد کسی نیستم برای چه به کسی که بهش تعهدی نداریم وفادار بمونم و اصلا مجبور نیستیم برای همسری که نداریم تعهد داشته باشیم و تعهد به همسر بعد از عقد شروع میشه؟؟

من میخوام به اینگونه افرادی که سطحی فکر می کنن، بگم که خوب با کسی که در آینده با اون ازدواج خواهید کرد اونم میتونه تو دوران مجردیش هر کاری بر طبق غریزه اش بکنه و بگه که من از کجا میدونستم که همسر شما خواهم شد. آیا تحملشو دارین؟ یا اگه پدر عروس تو جلسه خواستگاری همین سوال از شما بکنه آیا شما میتونین بگین که من که قبلا تعهدی به دختر شما نداشتم و تعهد من به دختر شما بعد از عقد شروع خواهد شد؟؟ پس استدلال اینگونه افراد کاملا سطحی واشتباه هست و تعهد حتی برای قبل از ازدواج هم لام هست و فقط بعد ازعقد شروع نمیشه.

عده ای از دخترا وپسرا هم میگن که هر نوع رابطه دوستی و جنسی مون به خودمون مربوطه و ربطی به همسر آیندمون نداره.

در جواب اینا هم باید بگم که اگه کارشون ربطی به همسر آیندشون نداره آیا می تونن جزئیات رابطه دوستی و جنسی شونو که تو دوران قبل از ازدواج داشتن به اونا بگن برای چه میترسین مگه نمیگین که ربطی به اونا نداره و طبق همین اصل خودتون اگه همسر آیندتون هم از روابط دوستی و جنسی اش با دیگران به شما بگه پس شما حق ندارین اعتراض کنین چون ربطی به شما نداره. آیا این استدلال خودتونو بازم قبول دارین؟

علاوه بر اون بدونین که یادمون باشه هیچ کس به تنهایی انسان کاملی نیست و ما با پیوند با جنس مخالف هستیم  که به تکامل می رسیم پس رفتار ما بغیر از خودمون به نیمه مکملمون هم مربوط میشه و باید قبل از یافتن نیمه گمشده مون هم امانتدار خوبی برای اون باشیم تا اون نیمه ما هم امانتدار خوبی برای ما باشه.

عده ای هم پا فراتر نهاده ان و ادای افرادی که خودشونو روشن فکر میدونن، در میارن و میگن که گذشته رابطه جنسی همسرشون براشون مهم نیست و براشون این مهم که بعد از ازدواج مال اونا باشه.

منم میگم که گفتن این جمله خیلی راحت هست ولی اینو بدونین که همه ما حتی کسانی که الان میگن براشون مهم نیست قطعا خیلی خیلی براشون مهم خواهد بود روزی این موضوع رو بفهمن و به یقین برسن که همچین چیزی بوده و این حساسیت در مورد خانمها بسیار بیشتره.

میخوام بگم حتی خانمهای محترمی که دارن میگن براشون مهم نیست و حاضرند با همچین شخصی ازدواج کنن زمانی که متوجه همچین موضوعی بشن رفتارشون تغییر خواهد کرد و تا مرد خانواده کمی دیر به منزل برسه سریع اولین چیزی که به ذهنشون میرسه خیانته.

اونایی که میگن گذشته ها ربطی به آینده نداره، باید بگم این گذشته ها هم زمانی برای خود آینده بود و این آینده هم زمانی گذشته خواهد شد و در واقع آینده، ادامه گذشته هست.

عزیزان این زندگیها پایدار نیست، خودتونو گول نزنید. حتی در آمریکا که پرچمدار سکس در جهان و آزادی جنسی در دنیاست این مساله موضوع مهمیه و خانواده های اصیل آمریکایی ( دقت کنید منظورم مهاجران نیست ) به این مطلب دقت زیادی دارند و نهایتا با همون دختری ازدواج می کنن که قبل از ازدواج باهاش دوست بودن.

خودم بعنوان یه انسان میگم که من قطعا با دختری که گذشته من براش اهمیتی نداره و میگه که براش مهم نیست که قبلا من احیانا رابطه جنسی داشتم یا نه، هیچ وقت ازدواج نخواهم کرد حتی اگه اون دختر خودش اصلا دوست پسر نداشته باشه، به این دلیل که اینو برگرفته از اصالت و روشنفکریش نمی دونم بلکه اینو به حساب بی بند و باری جنسی اون فرد میزارم که ارزشی برای ریاضت اخلاقی و سختیهایی که بخاطر تنهایی کشیدم و وفاداری که براش انجام دادم، قائل نیست.

جالب اینجاست که پسرایی که خودشون دوست پسر دارن فکر میکنن که فقط اونا هستن که به جنس مخالف علاقه دارن و اگه یک پسر دیگه با خواهر و یا دختر آیندشون دوست بشه به اصطلاح غیرتی میشن و می خوان که پسره رو بکشن ولی خودش نمیگه که آخه خودش هم با یه دختر بیگانه ای که دوست شده، اونم پدر و برادر داره و یه بار هم که شده خودشو جای برادر و پدر اون دختر بذاره تا بدونه که همه غیرت دارن و همه تعصب خواهر و دختر شونو دارن و تنها شما غیرتی تشریف ندارین و تنها شما ناموس ندارین و تنها خواهر و دختر شما نیستن که انسانن. یا اینکه اگه بدونه خواهر یا دختر آیندش با یه پسری دوست هستش اونا رو میکشه و میگه که آبروی ما رو بردین مثل اینکه خانواده دختری که باهاش دوست هستش آبرو ندارن و فقط خانواده اینا آبرومند هستش و به اصطلاح تافته جدا بافته هستن و یا اینکه به خواهر و یا دخترش میگه که نمی تونی غریزه ات کنترل کنی مثل اینکه ایشان آدم با اخلاقی تشریف دارن و خودشونو پیشگام کنترل غریزه می دونن.

من که تو جمعی، دوستی با جنس مخالفو رد می کردم، یه پسری بهم گفت که دیگه زمانه عوض شده و همه دوست جنس مخالف دارن و شما اشتباهی فکر می کنین و دوست جنس مخالف لازمه زندگی امروزی هست و ما همانطوریکه در زندگی به دوست جنس موافق لازم داریم به دوست جنس مخالف هم بعنوان دوست اجتماعی لازم داریم و شما از زمانه جا موندید و متمدانه فکر نمی کنین. من هم بهش گفتم که برای اینکه از جهالت در بیاییم و به قول شما متمدن بشیم، خوشحال میشم که این افتخار را از خانواده خودتان به بنده بدین تا ما هم به داشتن چنین برادر دوست دختری بخود ببالیم.

بعضی از پسرا هم برای توجیه اعمال خلاف اخلاقشون این استدلال را مطرح میکنن که آش داده را میخورن و اگر کسی کارت دعوت برام نفرسته سراغش نمیرم. من به اینها میگم که اگر کسی هم گفت خودت را به چاه بیندازید باز خواسته اونو اجابت می کنین. شما چطور اجابت خواسته اون دختر منحرف را با اصل تعهد و وفاداری به همسر آینده در دوران مجردی توجیه می کنین. اگر در مراسم خواستگاری پدر عروس همین سوال را از شما بکنه شما هم خواهید گفت که آش داده را میخورن شما که میگید این یه حقه پس چرا جرات گفتن اونو به پدر عروس ندارین مگر حق راست نیست. خوب اگر نامزد شما هم تو دوران مجردی اش دعوت رابطه جنسی پسری را اجابت کنه، انم طبق گفته شما میتونه بگه که آش داده از طرف پسره را میخورن آیا تحملشو دارین و یا اینکه خدای نکرده خواهر و یا دختر شما را توی خونه پسری بگیرن و اون پسر هم طبق گفته شما بگه که آش داده را میخورن آیا برای شما قابل قبول هست.

متاسفانه حالا جوری شده که اگه کسی دوست جنس مخالف نداشته باشه بیشتر تعجب آوره تا اونایی که دوست جنس مخالف دارن.

نمی دونم شماها از گند کاریهای بعضی از پسرا و دخترای این دوره زمونه خبر دارین یا نه که با عرض معذرت چه کارایی که نمی کنن و چه خیانتها که نمی شود. حتی بهترین اونا همانطوریکه گفتم، وفاداری و تعهد به همسر آینده رو مثل غربیها بعد از ازدواج میدونن، میدونین که اینم یعنی چی؟ من ندیدم پسری رو که از طرف خانواده زیاده تامین مالی بشه اما دست از پا خطا نکنه، در مورد پسرایی که خونه تنها داشته باشن ولی توش....... ، یا ماشین داشته باشن ولی دختر سوار نکنن و......

در کل باید بگم که در روابط دوستی دختر و پسر در هر سطحی که باشه، دخترا بصورت مستقیم ضرر میکنن و پسرا هم بصورت غیر مستقیم و علت اینکه پسرا بیشتر به سراغ روابط دوستی میرن اینه که چون ضررش به اونا بصورت غیر مستقیم هست، ازش غافلن و به این علت پسرا بیشتر از دخترا به همسر آیندشون خیانت می کنند چون لااقل در بین دختران هنوز هم کسانی پیدا می شوند که از این کار حیا دارن و بخاطر شرم از تقدیم جسم شان به پسرا دنبال کار خلاف نمی روند ولی پسرا برای انجام این کار زشتشون شرم ندارند و در بعضی موارد برای اون افتخار هم می کنند.

دخترا و پسرا، آخه ما چرا کاری کنیم که بخاطر دوستی بیخودی مون با دیگری، یکی دیگه هم با همسر آیندمون دوست بشه و اونو مورد استفاده خود قرار بده که در آن صورت همه ی ما ضرر خواهیم کرد. به نظر بنده همانطوری که گفتم اگه پسرا هم مطمئن شن که در روابط دوستی دختر و پسر، در هر سطحی که باشه پسرا هم بصورت غیر مستقیم ضرر میکنن( ضرر غیر مستقیم برای پسرا اینه که پسرایی که با دخترا دوست میشن حتما یکی دیگه هم با ناموس آینده ی اونا دوست خواهد شد) و دخترا هم اینو بدونن که اونا هم بدتر از پسرا و بصورت مستقیم ضرر میکنن( ضرر مستقیم برای دخترا هم این می تونه باشه که، با این کارشون عفتشونو از دست میدن، علاوه بر اینکه حتما دختر دیگه ای هم با شوهر آینده ی شون دوست هستش) و همچنین اگه ما خودمونو متعلق به همسر آینده مون بدونیم، با این دلایل منطقی اگه هر جوان عاقلی که به خوشبختی خودش فکر کنه می تونه خودشو از آلودگیها دور نگه داره و به همسر آیندش وفادار بمونه و لذت عشق پاکو بچشه.

در ضمن اینو هم در مورد دختر و پسرایی که دوست پسر یا دوست دختر داشتنو افتخار میدونن و به همجنسهای خودشون دوست پسر یا دوست دختر خودشونو پز میدن باید بگم که این نه تنها افتخار نیست بلکه با این کارشون به عشق شون و به شریک زندگی آیندشون خیانت می کنن. یعنی بدترین خیانت به عزیزترین شخص خود و آن کسی نیست بجز همسر آینده شون.

 

حرف آخر این که مقصر اصلی که باعث میشه دخترا در زندگی خیانت ببینن، خود دخترا هستن زیرا تا دخترا خودشون به پسرا OK  ندهند و اپن نگردند حتی پسرای هوسران هم به اونا جرات چپ نگاه کردن نخواهن داشت و به همسر آیندشون هم که دخترا هستن خیانت نخواهند کرد و اونا هیچ غلطی نمیتونن بکنن مگر اینکه خود دخترا با اپن گشتن شون چراغ سبز نشان بدن و اگر میخواهید اوج این فساد اینگونه دخترا را ببینید یه سری به سالن انتظار فرودگاهای کشور بزنید تا پسرای متعهد مانده ای که بخاطر عشق به همسر آیندشون به اونا وفادار مانده ان و جور تنهایی را بخاطر پاک موندن کشیده ان تا خودشونو سالم تحویل همسرشون بدن، حاصل وفادار ماندشون به همسر آیندشونو ببینن و بر سرنوشتی که در انتظار خودشون هست، گریه کنن و در نهایت اینجور پسرا فکر می کنن که برای آسوده زیستن در این دنیایی که بر پاشنه فساد می چرخد، مجرد ماندن بهتر از ازدواج کردن هست زیرا در آنصورت دیگر کسی را ندارن که بهشون خیانت کنه.


 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 17:15 توسط علی مصطفی زاده| |


آخرين مطالب
» مشاوره 3
» نقد نوشتاری « واقعیت های دوستی دختر و پسر»
» تآتر درمانی
» یه توصیه به اولیای شرکت کننده و بازدیده کننده کلاس های آموزش خانواده مجازی و واقعی
» دست کاری آلت تناسلی در کودکان
» بررسی عقده حقارت، علل و درمان آن
» نوجوانان را در درک هویت واقعی خود یاری دهیم
» مشاوره «وسواسی یا لج بازی کودکان در غذا خوردن»
» هوش هیجانی
» واقعیتهای دوستی دختر و پسر
Design By : Pichak